هرگز فکر نکنید دیگران احمقند !
عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید
كاسهای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد.
دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن
مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟
رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست
عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با
خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنهاش شود بهتر است كاسه
آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج
گربه فروختهام. كاسه فروشی نیست.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:4 توسط
|