فراري!
اين چه حرفي است؟ مگر من جنايتکار هستم که آدم ربايي انجام بدهم و براي خودم دردسر درست کنم؟ جناب سرهنگ به خدا موضوع، يک عشق و عاشقي احساسي بود و فکر نمي کردم کار به اين جا کشيده شود و حالا متهم به چنين جرم سنگيني بشوم.زن ۴۵ ساله در دايره اجتماعي کلانتري مصلاي مشهد افزود: پسرم دانشجو است و ۴ ماه از آشنايي او با دختري به نام غزل مي گذرد. او در اولين قرار ملاقات با اين دخترخانم مرا نيز همراه خود برد تا دختر مورد علاقه اش را ببينم. من آن روز خيلي منطقي به پسرم و غزل گفتم که شما هنوز آمادگي لازم براي تشکيل زندگي مشترک نداريد و بهتر است بدون اطلاع خانواده، اصلا با هم ملاقات نکنيد و ارتباطي نداشته باشيد. حتي چند دقيقه با غزل خودماني صحبت کردم و او برايم از سخت گيري هاي پدر و مادرش در خانه کمي گلايه کرد. با شنيدن اين حرف ها متوجه شدم که احساس تنهايي اين دختر باعث شده تا به پسرم اين قدر وابسته شود. من سعي کردم با اين مسئله منطقي برخورد کنم و از پسرم نيز به خاطر اين که مرا از همان لحظه اول در جريان موضوع قرار داده بود، تشکر کردم. به غزل نيز گفتم تو مثل دختر خودم هستي و اگر لازم باشد حاضرم با مادرت نيز صحبت کنم تا رفتارش را تغيير دهد.مدتي گذشت و پسرم به ظاهر وانمود مي کرد که با دختر مورد علاقه اش هيچ گونه ارتباطي ندارد. با توجه به اعتمادي که به او داشتم خيالم از اين مسئله راحت شده بود اما امروز ناگهان ماموران با حکم قضايي به منزل ما آمدند و پس از بازرسي خانه ما را به اتهام آدم ربايي دستگير کردند.داشتم شاخ در مي آوردم وقتي که از زبان پسرم شنيدم غزل به خاطر سخت گيري هاي والدينش يک روز قبل از خانه فرار کرده و پسرم بدون آن که چيزي به کسي بگويد او را در مغازه همسرم مخفي کرده است. اما گويا اين ۲ جوان کم تجربه ديشب سر موضوعي با هم جر و بحث کرده اند و غزل مغازه شوهرم را نيز ترک کرده است.مادر نگران گفت: قسم مي خورم که ما نمي دانيم او کجاست و چه کار مي کند. مي ترسم بلايي به سرش آمده باشد و برايمان دردسر بزرگي درست شود. الان پسرم نيز نمي داند چه خاکي بر سرش بريزد. نمي دانم چرا با وجود صميميتي که بين من و فرزندم برقرار است او مرتکب چنين اشتباهي شد و ما را به مخمصه انداخت.